انگیزه تاسیس موسسه خیریه سمر
در این دنیا اگر لطف خدا شامل حال تو شود که از خواب برخیزی و به بیداری برسی ، آنوقت در این بیداری بهشتی را تجربه می کنی که کلمات انسانی قادر به وصف آن نیست به بصیرتی می رسی که در پشت هر اتفاقی که می افتد درسی را می بینی...
چرا که میدانی آمده ای تا درسهایی را بگذرانی و در پی آن آزمونی آمده ای که عشق خدا را تجربه کنی...
برای وصل به معشوق آماده هرگونه آزمونی هستی و برای رسیدن به او از سختی راه هراس نداری که عشقش را در ذره ذره سلولهایت حس می کنی و زندگی برای تو به ضیافتی تبدیل میشود
" بی انتها "
بزرگترین آزمونت با بیماری سرطان شروع میشود...
و درسهایت : تجربه ترسها ، ناامیدی و بی فردایی ناشی از این بیماری
و حسرت :
حسرت تجربه نکردن اتفاقاتی که از نظر دیگران بسیار بدیهی است،
حسرت ماندن و به پیری رسیدن...
حسرت اینکه باشی و بمانی و ببینی که چگونه فرزندانت بزرگ می شوند و رشد می کنند...
دیدن صبحی و طلوعی آفتابی..
فصلها برای تو معنای متفاوتی پیدا می کنند،
در آرزوی بهاری هستی که رویش بنفشه ای را ببینی و خوردن یک فنجان چای در تراسی که پامچالهایت را کاشته ای...
لذت خوردن هندوانه ای خنک در تابستان داغ...
خش خش برگی پاییزی زیر پاهایت...
دیدن دانه های برف از پشت پنجره و هوس راه رفتن زیر برف و تکه ای کوچکی از لبویی گرم را زیر دندانت حس کردن...
لذت خوردن وعده ای غذا در کنار فرزندانت بدون اینکه بیندیشی شاید این آخرین بار باشد...
و تجربه حکم مرگی که جامعه بخاطر این بیماری برای تو صادر کرده است و ترحمی از پی آن که هویتت ، بودنت در زیر آوار آن خرد وله میشود.
و در آرزوی کلامی باشی که بتو بگوید زنده می مانی ،
و عشقی که ترا از این هزارتوی وحشت بسر منزل سلامت رهسپار سازد.
تجربه دیدن ، درک کردن همه این حسها را در بیمارانی که در کنار تو شیمی درمانی می کنند و نبودن جایی یا کسی که بتو بگوید چگونه به جنگ این بیماری بروی .
حسی مشترک و غریب از یک درد مشترک...
میدانی که در این فرصت دوباره که بتو هدیه شده است باید تمام این تجربه ها را به دانشی تبدیل کنی که بتوانی تمامی دردهای جسمی و روحی همسفرانت را مبدل به سلامتی ، عشق و آرامش بکنی...
و این را در موسسه ای که تاسیس می کنی با هدف حمایت روحی و روانی از این بیماران ، انجام می دهی...
ولی در دومین ماه فعالیت این موسسه متوجه می شوی که نیازهای تغذه ای و دارویی بیماران را مرکزی نیست که تقبل کند بنابراین سعی می کنی تمام نیازهای جسمی و روحی این بیماران را بعهده بگیری .
موسسه با کادر روانپزشک ، روانشناس ، تغذیه ، یوگا شروع به فعالیت می کند ،
سبد غذایی بیماران و بخشی از هزینه های دارویی را با کمک مردمی ،
که خدا را از راه قلبشان شناخته اند تامین می کنی،ولی متوجه میشوی که آن عشقی که بیماران بتوانند با آن به زندگی چنگ بیندازند از طرف بعضی از خانواده ها دریغ میشود ،
آغوشت را باز می کنی و آنها را دردانه فرزندانت می نامی...
چرا که تو بهتر میدانی که عشق شفا بخش است ،
عشقت را نثار می کنی ولی فضای موسسه برای 85 بیماری که پذیرش کرده ای بسیار کوچک است ،
در فکر تهیه مکانی مناسب می افتی...
نگران از هزینه راه اندازی اولین کلینیک روحی و روانی موسسه نیستی چرا که میدانی به سرچشمه وصلی...
و امید به مهر دریادلانی داری ،
که در راه اندازی اولین کلینیک روحی ، روانی بیماران مبتلا به سرطان خدمتگزاران موسسه را یاری خواهند نمود .


چرم درسا - مجنمع صنعتی ماموت - فراورده های لبنی کاله - نان سنان سامسونگ - رستوران لوکس طلایی-آبمیوه سن ایچ - بنیاد خیریه نور شرکت تبلیغاتی جانوسپار - موسسه خیریه نیکان - گرافیک ماهدید شرکت اتوبوسرانی الکس